برچسب: پاشنه, نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 1:20
سلام به روی ماه همگی. یه وقت کوتاه گیرم اومده ببینم تا کجا میشه بنویسم.
خوبین شماها؟
وای که این هفته من هممممممه اش بیرون بودم. من میگم موتور بخرم، مهدی میگه نعععععععععع!!!!!!!!!!
دیروز عصر که خونه رسیدیم، ساعت نزدیک شش بود. من که هلاک بودم. فقط گوشت رو گذاشتم تو یخچال و هرکی یه گوشه ای خزید که چرت بزنه.
مهدی ملافه شو از رو تخت برداشت و رفت رو کاناپه زیر کولر خوابید. مانی هم سر تختش. منم رفتم ر
سلام.
ظهر بخیر. ساعت 02:08 بعداز ظهره. چون این چند روز درگیر مهمونم و شنبه هم تعطیله نمیشه بنویسم.
الان گفتم دستی به قلم ببرم و تا ساعت دو و نیم که چای بعدازظهر رو میارن باهاتون حرف بزنم. اگه این نوشتن نبود چی میشد واقعا.
دیروز عصر که رسیدیم خونه، مهدی، مانی رو زور کرد که بخوابه. تو راه مانی خوابیده بود و دیگه خوابش نمی اومد. ولی مهدی گفت باید بخوابی.
هفته قبل مهدی یه روزی رفت کباب خرید از بیرو
برچسب: کوتاه, نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 16:12
سلام.
صبح پنجشنبه همگی بخیر و شادی.
یه پست کوتاه میذارم. چون امروز خیلی کار دارم. بعدش چون امروز پنجشنبه است، همکارم نیستند و راحت ترم می تونم در کنار کارهام یه جای آروم و دور از شلوغی هر روز پیدا کنم و کتابم رو تکمیل کنم.
[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب: تدارک, نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 7:54
سلاااااااااااام. صبح قشنگ خنک تابستونی تون بخیر.
سلام. صبح شنبه همگی بخیر.
این ماه آخر تابستون هم با روزهای بلندش سر بشه به شادی ان شاءالله. من که عاشق روزهای بلندم. صبح میشه و هرچی میری، هنوز شب نشده. فرصت زیادی داری واسه هزار تا کار.
هوا هم یحتمل رو به خنکی میره. کلا حس خوبیه از این به بعد. البت تا برسیم به اول مهر و ترافیکش!
عرض کنم خدمتتون که سه شنبه رفتیم خونه و من گفتم بریم خونه خودمون. بعدش حموم کردم و مواد قیمه پلو رو ریختم لای برنج
برچسب: قرمز, نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 17:32